چطور یک شرکت تولید نرم افزار پر سود داشته باشم

.در این مقاله با کارهایی که همه برای راه اندازی یک شرکت باید انجام دهند آشنا می شوی و می بینی که چطور این کارهای ساده شرکت های نرم افزار را نابود می کند. و در عوض یاد می گیری که چطور با کارهای ساده تر و هزینه خیلی کمتر می توانی یک شرکت تولید نرم افزار قدرتمند داشته باشی

آرزوی خیلی از برنامه نویسان این است که بتوانند شرکت تولید نرم افزار خودشان را تاسیس کنند.

برخی ها فکر می کنند که فکر راه اندای یک شرکت برنامه نویسی در ایران خودش به اندازه کافی ریسک دارد. چون ممکن است ایده هایت به سرقت بروند. مشتری پیدا نمی شود. باید پول زیاد داشت و هزار و یک دلیل دیگر که نمی شود.

پس خیلی سریع این دسته از افراد را کنار می گذارم.

 

دسته دوم اصلا چنین تصوری ندارند . بلکه مثبت نگرند. انصافا هم کار خوبی می کنند. چون صنعت نرم افزار در ایران در حال رشد است و الان زمان بهره برداری از آن است.

وقتی صحبت از راه اندازی یک شرکت تولید نرم افزار می شود، معمولا سریع می گویند می دانیم چه چیز هایی نیاز است :

مواد لازم برای من: دانش برنامه نویسی + مهندسی نرم افزار به میزان کافی (که خدا را شکر اکثرا فکر می کنیم آن را داریم)

و اما مراحل ساده ای که باید طی کنم :

  • به اداره ثبت اسناد مراجعه کنم و یک شرکت تاسیس کنم.
  • یک دفتر کار خوب با تعدادی میز و صندلی و تجهیزات مناسب داشته باشم.
  • چند نفر برنامه نویس حرفه ای داشته باشم که از عهده خفن ترین و بروز ترین کدنویسی ها بر بیایند
  • یک منشی زیبا هم برای حفظ کلاس کار باشد و هم برای پاسخ گویی به تلفن ها و انجام کارهای اداری شرکت
  • یک نفر به عنوان بازاریاب و فروشنده هم می خواهم
  • البته برای گرفتن پروژه باید بند پارتی را هم در نظر داشت. که ارتباطات می تواند نقش بسیار موثری در سرعت پروژه گرفتن و قیمت پروژه هایی که گرفته می شود دارد. هرچه پارتی بهتری داشته باشم و به اصطلاح پارتی کت و کلفت تری داشته باشم، هم روند گرفتن پروژه سریع تر می شود و هم قیمت پروژه بالاتر می رود.

 

اگر چنین نگاهی به راه اندازی یک شرکت تولید نرم افزار داری و انتظار داری که آن شرکت برای تو سود آور باشد، بگذار خیالت را راحت کنم و بگویم که سخت در اشتباه هستی.

 

در این حالت به قدری مشکلات در بخش های مختلف بوجود می آید که انجام کار از عهده و حوصله ات خارج می شود و باید در کمتر از یک سال وسایل دفتر شرکتت را جمع کنی و در انبار خانه پدری ات بگذاری.

شرکت من زمانی به نتایج خوبی رسید که ۳ بار ورشکست شد. البته تعداد شکست های کوچک و بزرگی که در مسیرم قرار داشت آن قدر زیاد بود که حسابشان از دستم در رفته.

من هم مثل آن دسته از برنامه نویسان خوش بین فکر می کردم که برای داشتن یک شرکت تولید نرم افزار سود آور باید همین کارهای ساده را انجام دهم و برای بقیه کار ها نیاز به دانش خاصی نیست. اصل کار برنامه نویسی است.

اما در اینجا می خواهم تو را با رازهایی آشنا کنم که ممکن است هیچ جای دیگری آنها را نشنوی.

هر سال تعداد زیادی شرکت کامپیوتری، استارت آپی و نرم افزاری تاسیس می شوند. اما با اینکه برخی از آنها استعداد و توانایی های بالایی دارند، اکثرا می بینیم که بعد از مدتی دیگر اثری از آن شرکت وجود ندارد.

دقیقا شبیه همین اتفاق برای شرکت من هم رخ داد. برای همین ۳ بار ورشکست شدم.

 

اخلاق های عجیب، کارهای عجیب تر

برنامه نویس ها روحیه خاصی دارند. معمولا دوست دارند برنامه هایشان بی نقص باشد. برای همین به دنبال این می روند که با بروز ترین تکنولوژی های برنامه نویسی، کدهای بسیار حرفه ای بودن خود را در برنامه نویسی به خوبی نشان دهند.

و البته بیشتر آنها عاشق زمان گذاشتن برای کدنویسی هستند. گاهی فضای تجارت را با محیط هنری یا بازی اشتباه می گیرند. دوست دارند کدهای خاصی بنویسند که هیچ تابحال آن را ننوشته و نخواهد نوشت.

همین تفکر باعث می شود که خواسته مشتری یک چیز باشد و برنامه نوشته شده یک چیز دیگر.

مثلا من خودم به یاد دارم در اولین پروژه هایی که در شرکت می گرفتیم، اگر درخواست مشتری این بود که یک فرم باز شود، چون ما عاشق کدنویسی بودیم و می خواستیم حسابی خودی نشان دهیم، کدهای عجیب و غریبی می نوشتیم که فرم با افکت خاصی باز و بسته شود.

و به همین سادگی هم زمان را از دست می دادیم و هم از خواسته اصلی مشتری دور می شدیم. و در نهایت چون مشتری اصلا چنین چیزی نخواسته بود در بهترین حالت یا افکت را نمی دید و یا از ما می خواست که آن را حذف کنیم.

در حالت هایی هم شرکت های تولید نرم افزار یا استارت آپ های دوستانم را می دیدم. آنها به زحمت و با تلاش های فراوان پروژه های خوبی می گرفتند و با برنامه نویسان حرفه ای که داشتند آنها را در زمان مقرر به مشتری تحویل می دادند.

اما مشکل آنها زمانی شروع می شد که مشتری درخواست تغییرات می کرد.

ماهیت محصول این است که در طول زمان دستخوش تغییرات شود. چون نیاز های انسان تغییر می کند و نرم افزار قرار است بخشی از نیاز های او را مرتفع کند.

از آنجا که برنامه ها بدون معماری بودند و کدها با اینکه بسیار حرفه ای به نظر می رسیدند دارای پیچیدگی های زیادی بودند و در بهترین حالت بعد از دومین یا سومین تغییر کل نرم افزار از هم می پاشید و دیگر اثری نه از آن نرم افزار دیده می شد و نه از آن شرکت.

 

برنامه متعلق به مشتری، برنامه نویس و شرکت است. واقعا چطور ممکن است؟

در شرکت های نرم افزاری، مخصوصا اگر آشنایی دقیقی با حقوق و مالکیت های مادی و معنوی و حقوق بهره برداری نداشته باشی، کلاهت پس معرکه است.

یکی از مشکلاتی که برای خودم هم در شرکتم بوجود آمد این بود که تکلیف برنامه ای که نوشته می شد مشخص نبود.

شرکت ادعای مالکیت می کرد. چون مسائل حقوقی و دردسرهای مذاکره و کلی سختی های دیگر را کشیده. برنامه نویس می گفت کدهایش را من نوشتم و شب بیداری ها و زحمت هایش را من کشیدم، پس نرم افزار مال من است، مشتری می گفت من پولش را دادم پس مال من است.

در نگاه اول هرجور نگاه کنی حق با همه است. دقیق تر بخواهی ببینی نرم افزار متعلق به مشتری است چون او پول داده و نرم افزار را خریده اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد.

اگر مشتری حقوق مادی و معنوی را در قرارداد شرکت داده باشد، پس نرم افزار متعلق به شرکت است و این مساله باید به شکل دقیق و البته ظریفی در قراردادهای برنامه نویس و مشتری ذکر شود.

 

اینجا هیچ کس سر جای خودش نیست!!!

در شرکت های تولید نرم افزار اساس کار بر این است که کار باید به صورت تیمی انجام بپذیرد.

یکی دیگر از دلایل شکست اکثر شرکت های نرم افزاری و استارت آپ ها آن است که دانش تیمی وجود ندارد. البته شاید در بهترین حالت روحیه تیمی وجود داشته باشد، اما آن چیزی که مهم است دانش تیمی است.

دانش تیمی به این معناست که هر شخص فارغ از اینکه چه تخصص و مهارتی دارد با توجه به تیپ شخصیتی که دارد در محل درست در تیم قرار بگیرد.

من به یاد دارم در اولین دور ورشکستگی شرکتم کارهای عجیبی در چیدمان تیم انجام داده بودم:

چند برنامه نویس بسیار با استعداد داشتم. یکی از آنها که یک آقا بود را به عنوان مدیر تولید قرارداده بودم. تیپ شخصیتی او DC بود. غافل از اینکه این تیپ شخصیتی کار را با سرعت بالا و زیبا اجرا می کنند اما برنامه همیشه دارای باگ های زیادی بود و من بیچاره هم همیشه درگیر این مسائل با مشتری می شدم.

یا اینکه یک برنامه نویس خانم داشتم که خیلی با استعداد بود. و تیپ شخصیتی IC داشت. این خانم به محض اینکه یک خط کد می نوشت هندز فری را در گوشش می گذاشت و آرام و قرار نداشت تا ساعت کاری اش تمام شود.

این دو نمونه بهترین هایشان بودند.

البته این تیپ شخصیت ها را بعد از شکست خوردنم فهمیدم.

اگر وقت مهارت پیدا کردن در تشخیص تیپ شخصیتی افراد را نداری، خیلی ساده از تست DISC استفاده کن.

این تست مثل یک فالگیر زیر و بم رفتارهای یک فرد را به تو می گوید. و خیلی راخت می توانی تشخیص دهی که هر شخصی برای چه سمتی مناسب است.

با همین کار ساده نه تنها می توانی از فروپاشی تیم جلوگیری کنی، بلکه خواهی دید که سرعت اجرای کارها، نشاط و نتایج دلخواه تا چه اندازه خوب و مورد رضایتت خواهد بود.

 

اسبت را زین کن و آماده نبرد باش

در بازار امروز کسب و کار شبیه یک جنگ است. نکته بسیار جالبی که وجود دارد آن است که جنگ در یک بازه زمانی شروع و تمام می شود. اما یک شرکت تولید نرم افزار باید همیشه وجود داشته باشد. پس همیشه باید در حالت جنگ باشد.

شاید در نگاه اول خیلی خنده دار باشد. اما اگر اینقدر خنده دار به موضوع نگاه نکنی مثل سرداری می شوی که بدون استراتژی سربازهایش را به جنگی پر از خطر برده است و بدون شک همه آنها کشته می شوند.

یک شرکت، آن هم شرکت تولید نرم افزار، بدون استراتژی بهتر است وجود نداشته باشد تا اینکه بوجود بیاید، عده ای را باخودش همراه کند و طعم تلخ شکست و نا امیدی را به آنها بچشاند.

 

اگر این مطالب را خواندی احتمالا علاقه داری بدانی که چطور می توان یک شرکت تولید نرم افزار پر سود داشت.

من در دوره رایگانی که برایت تهیه کردم , و در آن آنچ باید در مورد شرکت های تولید نرم افزار موفق بدانی را برایت بازگو کرده ام.

برای استفاده از این دوره رایگان کافیست به صفحه آن مراجعه کنی و در دوره ثبت نام کنی تا از این بعد مشکلاتی که در مسیر افراد دیگر قرار می گیرد، کیلومترها با تو فاصله داشته باشد و تو یک فرد برنده باشی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *